حرمّت نوستالوژي

ژانویه 12, 2008

برای آنانی که نوستالوگی را نمی بینند یا که نمی خواهند ببینند! برای دّکاندارن و مرشدان ِروانشناختی ایی که توصیه موّکد به دیدن حال وبیشتر آینده را دارند! محض اطلاع جادوگرانی که گذشته را نجس میدانند ومی خواهند برای آینده وباقیمانده عمرتان شقّ القمر نموده وبهشت عدن را امروز و فردا در تبّق سرنوشت تان بگذارند! جهت اطلاع همه آنهایی که می خواهند با مُعجّزه ایی در هفت مرحله وبه احتمال زیاد هفت روزه با تمسّک به تقدس عّدد “هفت”، دزدان پنیرتان را افشاء کنند تا بتوانید پنیرتان را پس بگیرید وبا آن پیتزای قورباغه بپزید راحت الحلقوم! چنانچه دندان هم نداشته باشید برایتان می جوند تا آسان قورتش دهید!به اعتقاد این دوست کوچکتان، اگراینان وهرکه شبیه اینها  شما را وامیدارند تا گذشته خویش را به هر دلیلی – چه ازطریق ابتلاء به بیماری فراموشی مرضی! یا با استفاده از روش اُوراد و اصرار والقاء- انکارکنید تا سریعتربه “شفای شفاهی” مدّ نظرشان دست یابید، بدانید که مدعّیان دروغین ومتصّدیان مزوّری اند که لنگه ندارند. چگونه می توان گذشته خویش را ندید وفراموش کرد و در عین حال هویّت خود را حفظ نمود وپایدارماند؟! این ایده که برای داشتن”حالی”نکو و”آینده”ایی بهتر باید گذشته ها را فراموش یا نفی کرد، یقینا ًمختصّ ِ شیادانی است که علاوه برعدم شناخت گذشته ازپروسه حال وآینده نیزاطلاع ندارند! زیرا برعکس اتصال ِپیوسته گذشته با حال، نقطهِ اتصالی بین حال وآینده وجود ندارد.علاوه براین بین حال وآینده چنان درهّ ایی بزرگ وهايل نهفته است که عرض وطول وعمق اش نامعلوم وتاکنون هم هیچ مسّاحی موّفق به اندازه گیری یا حتیّ برآورد تخمّینی آن نشده است! چون این فضای شگرف، نامتنّاهی، سیّال ومتغّیر، درهرلحظه وهردم ودقیقه چنان حجم ِ متفاوت و فواصل غیرقابل محاسبه ایی مهیّا میدارد تا هیچ راه امنی بین این دو قابل تصوّرنباشد، اگرهم کورراهی یا لنگه پل متحّرکی برای گسیل به وادی آینده بتوان تصوّرکرد یقینا همان پدیدهِ پنهان ازما، یعنی پیمانه “می” گون ورنگین “گذشته” است که می توان با مطاله عمیق وشناخت هوشمندانه آن از رود هايل “حال” بسوی سراب ساحل موّاج عازم بود، آن هم به شرط رعایت احتیاط .  مُصّربودن روی این موضوع  را ضروّری میدانم که تنها با تجزّیه وتحلیل، مطالعه ، بازبینی و حتیّ بازآفرینی”گذشته” است که میتوان به استقامت و توان ِپلی افزود که مقرّراست ما را به ساحل سِحرانگیزآینده ببرد. باشد که گذشته هایمان را با همه آنچه که درآن بوده وهست – خبطّ ، خطا، خرّمی وتلخی – بعنوان مهمّترین پشتوانه ادامه “حیات” مان دوست بداریم ومحترم بشماریم ./ . خواهم نوشت که چرا؟!   “تا بعدباقی بقّایتان”

يك پاسخ برايش بگذاريد