برف
ژانویه 6, 2008
یکشنبه اي که شانزده دی ماه مینامند / نامش را مست از”می” مهرمیدانند /
برخیزید وجان ازدلتنگی تهی بنمایید / چشم ها را به دیدن پاکی بگشایید /
ببینید چگونه دانه های برف می رقصند / ازهیچ شرع وشحنه ایی هم نمی ترسند! /
ترد و تمیزند، گویی که ازجنس بلورند / پیوسته، ممتد چون رشته نوراند/
قوس برمی دارند ومی چرخند و میلغزند / چون دختران نوبختی که چابك وپرنغزند/
جامه عشوه ازتن ِعشاق برمی گیرند / تا عروسواره برشاخه شمشاد بنشینند/
یادآور”خاطره”های “دور” ولی رنگین اند / الحّق که درمان دل هرمسکین اند/


