“در” گفتن ولي “واگويه” پنداشتن
اکتبر 31, 2007
دُرگفتن و”واگويه”پنداشتن
اين متن كه مي خوانيد،ازمتن هاي مورد علاقه و مقبول دل من است، افسوس كه نميدانم از تراوش انديشه پاك چه كسي است واز خامه قلم كدامين اديَب اين مرز و بوم، بر اوراق زرَين ادبيات ما نقش بسته است؟ كه اينچنين لطيف است ومخملين! حتَي نميدانم جه زماني، كجا ودر چه حال وهوايي،يادداشتش كرده ام،عجيب آتكه كاتب كبير اش آن را واگويه ناميده است درحاليكه نيازي نيست كه گوهري دانسته باشي تا “گوهرينه اش” بداني! حال همه آرزويم اين است كه شايد شما بشناسيد اين غريبه آشنا را وبه همَت كامنتي ، هدَيه ام دهيد نامش را ! اينك: واگويه هرچه مينويسم،پنداري دلم خوش نيست وبيشترآنچه دراين روزها نبشتم،همه آن است كه يقين ندانم كه نبشتنش بهتراست از نانبشتنش. اي دوست نه هرچه درست وصواب بُوَد، روا بُودَ كه بگويند…! ونبايد در بحري افكنم خود را كه ساحلش بديد نبُودَ. وچيزها نويسم بي”خود”كه چون واخود آيم،برآن پشيمان باشم و رنجور. اي دوست مي ترسم وجاي ترس است ازمكّرسرنوشت… حقا و به حرَمت دوستي،كه نميدانم كه اين مي نويسم راه”سعادت”است كه مي روم يا راه”شقاوت” ؟!


